تبليغاتX
من گاهنامه
 

پذیرش اینکه همه چیز تو عالم ، حتی نحوه ی بستن بند کفشات ، طبق اصل احتمالات بنا شده آدمو یه حالتی میکنه.

البته این پذیرشه هم به میزان منطقی بودنت که به صورت تصادفی،کاملا تصادفی،از والدینت به ارث بردی برمیگرده . لازم نیست که توضیح بدم منطق هم مثل بسیااااری از خصوصیات موجودات زنده به شکل کد های ژنتیکی از تلاقی سلول هایی که تو یه روز تصادفی و طی تقسیمی بر مبنای تصادف به وجود اومدن و تصادفا تو دوره ی کوتاه عمرشون به همدیگه برخوردن،به نتاج منتقل میشه و تو حاصل اینهمه تصادفی

+ یکم پیچیده شد،نه؟! 

+  88/07/18    | 

 

 

این روزها نگاه خدارو بیشتر میشه حس کرد،چقدر

+ عاشق این ماهم

و عاشق خودم وقتی این مدلی مطیع میشم و

دوست داشتنی

 

 

 

 

 

+  88/06/03    | 

 

و باااااز نوستالوژی و باز....

 

 

 

 

 

 

+  88/05/13    | 

اینا که همه چیو به  کشیدن که

 

+  88/03/18    | 

 

امروز ، من ، زندگی ...

اهوووم.. چه ترکیب جالبی

 

+  88/02/30    | 

 

چی میشد اگه تو جاده ی زندگی یه فرعی میپیچید به سمت گذشته

 

+  87/11/14    | 

این حال منه این روزا

یه دو سه تا امتحانو نافرم گند زدم ، اون یکی هم امید چندانی بهش نیست،در مورد سه تای

بعدی هیچ تضمینی وجود نداره

+در مجموع همه چیز رو هواست ، مام اون بالا تا فرانرسیدن زمان گریه داریم حال میکنیم با همه چیز

+  87/10/25    | 

 

میگه : تو لحظه زندگی کن ...

ولی یه مشکلی هست این وسط ، می دونی مرز بین گذشته و آینده یکم زیادی باریکه  

یا حداقل من توش جا نمی شم

 

+  87/07/15    | 

 

کسی از الیاس و دارودستش خبری نداره

+ بیابان را سراسر مه گرفتست

+  87/06/15    | 

 

اوهووووم

 

+  87/05/02    |